تبليغاتX
ماه پیشونی

ماه پیشونی

یه شعر از فرصت شیرازی

 

ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم

پوشیده چه گوئیم ،همینیم که هستیم

زان باده که در روز ازل قسمت ما شد

پیداست که تا شام ابد سرخوش و مستیم

دوشینه شکستیم ،به یک توبه دو صد جام

امروز به یک جام ،دو صد توبه شکستیم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 21:31  توسط آسمان  | 

هفت گناه کبیره !

 هفت گناه کبیره از موضوعات مورد علاقه در وعظ و خطابه‌ها، نمایشنامه‌های اخلاقی و هنر اروپای قرون وسطا بوده‌است.


- طمعکاری (Greed):

نماد حرص و آز و طمعکاری شامل سکه های طلایی است که بر روی هم قرار گرفته اند و در بالاترین نقطه به یک الماس درخشان ختم می شوند.


- تنبلی (Sloth):

برای نمایش کاهلی و تنبلی، نگین آکوامارین را بر روی کوسن مخملی قرمز قرار داده.


- شهوت (Lust):

پاهایی با جورابهای ساق بلند که با بازوانی در هم پیچیده شده اند که نشانگر حیله گری در انگشتر شهوت می باشد.


- حسادت (Envy):

نماد حسادت شامل هیولایی چشم سبز است که زیر سری از سنگ زبرجد کمین کرده است.


- تکبر (Pride):

تکبر و غرور را با یک سنگ تانزانیت بنفش در حالی که با تعدادی از پرهای طاووس احاطه شده، نشان می دهد.


- شکم پرستی (Gluttony):

شکم پرستی شامل لب هایی پوشیده شده از جواهر قرمز رنگ با دندان های سفید براق آماده برای بلعیدن هر چیز خوردنی می باشد.


- خشم (Wrath):

برای نمایش خشم، دستان زنی را نشان می دهد که جامی پر از زهر را در خود جای داده است.


وبستر در تفسیر این انگشترها می گوید: در قرن بیست و یکم،هفت گناه کبیره وجود دارد که مجازات مرگ ندارد،در حالی که همه می دانند که نتیجه ی این گناهان چیست؟

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 21:24  توسط آسمان  | 

نیستی ،

نیستی ،

نه اینکه بودنت درمان دردهای زنده بودن است

نه اینکه بودنت برای عاشقانه هایم ضروریست

.

نباشی هم ، رویایت عاشقم می کند

نبودن تو ، یعنی آمدن ترس های  زنانه ام

ترس هایی که تنها با نوازش تو می گریزند

.

نیستی هم دستهایت را به من قرض بده

من با آنها جهانی را فتح می کنم .

وبلاگ من خود ممنوعه ام

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 23:0  توسط آسمان  | 

آیا عجیب تر از این معجزه ای است...که خدایی که به کل کائنات نمی گنجد...و در زمان نمی گنجد...و در مکان نمی گنجد...و در ارواح فرشتگان نمی گنجد...در میان دل آدمی قرار گیرد؟...پس عجبی نیست اگر که چنین دلی...گاه به گاه بی تاب می شود...
+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت 21:38  توسط آسمان  | 

کمی با من حرف بزن

گرچه سكوت بلندترين فرياد عالم است ولي گوشم ديگر طاقت فريادهاي تو را ندارد كمي با من حرف بزن

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 22:25  توسط آسمان  | 

وقتی که دیگر رفت " دکتر علی شریعتی"

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم

وقتی او تمام شد

من آغاز شدم

و چه سخت است

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است

مثل تنها مردن


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 14:7  توسط آسمان  | 

چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟

در افســانه ها آمده است که اسکندر مقدونی پیش از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود و از خود میپرسـید: "چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟" یکی از رایزنانش گفت: "کتابهایشان را بسوزان، بزرگان و خردمندانشان را بکش، و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند." اما اســتاد او ارسطو اظهار داشت: "نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنانی را که بیسوادند و نمیفهمند به کارهای بزرگ بگمار و آنانی را که باسوادند و میفهمند در کارهای کوچک و پست قرار بده. به این ترتیب، بیسوادها و نفهم ها همیشه سپاسگـزار تو خواهند بود و هیچگاه طغیان نخواهند کرد، و آنانی که باسواد و فهمیده اند یا به سرزمینهای دیگری کوچ خواهند کرد و یا خسته و سرخورده بقیه عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه انزوا سپری خواهند نمود."

پ.ن:یعنی خودتون قضاوت کنین!!!دیگه!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 19:54  توسط آسمان  | 

خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند

 

خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند !
مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند !
در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند !!!

کشور خارج جایی است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است !
تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است !

خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها !!!
مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند: یو آر ... !!!
اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و بافرهنگیم !

ما در ایران خیلی همه چیز داریم ! نان ، مسکن و حتی به روایتی آزادی !
اما فرق اصلی ما در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم ، ولی مقاماتمان میگویند دارید !
و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار میکنیم و میگوییم پس کو ؟!!!
آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش !!!
در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند !

خارج جای عقب افتاده ای است که گشت نسبت ندارد ! آن ها برای لاک زدن جریمه نمیشوند !
در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب تابستان است !
خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود !!!
اما ما اگر یک تار مو ببینیم ، دچار لرزش می شویم ! بس که محکم است این اعتقاداتمان !

خارجی ها فکر میکنند ما در جنگ جهانی هستیم چون کوپن داریم و سهمیه بندی !
آنها وقتی جنگ جهانی میکردند همه چیزشان سهمیه بندی بود !


آنجا کشیش ها و پاپ حوزه علمیه ندارند بس که بی فرهنگ هستند !
خارجی ها بس که بی دین و کافر هستند ، نمی دانند ازدواج از نوع موقت چیست !
خارجی ها بس که سوسول هستند می گویند مرد با زن برابر است و
هیچ استاد پاک و مطهری نبوده که بهشان بگوید نخیر ! هر 4 تا زن میشود یک مرد !!!
ما استاد پاک و مطهری داشتیم که استاد اخلاق بود و پسرش هم برای
نشان دادن اصل و نسب پدرش ، در مجلس به یکی دیگر گفت : فیوز !!!
البته او قبل از فیوز یک ( پ ) هم گذاشت که ما نفهمیدیم چرا !

آن ها بس که بی فرهنگ هستند در کلیسا با کفش می روند و عود روشن میکنند، در حالی که همه می دانند لذت حرف زدن با خدا در بوی جوراب مخلوط با گلاب است !

آن ها تمام شعر های مذهبی خود را با آهنگ میخوانند، بس که الاغند،
در حالیکه وقتی آدم با خدا حرف میزند ، اجازه ندارد شاد باشد !
خدا خیلی ترسناک است و هیچکس جز ایرانی ها نمیداند این را !

ما قطب جهان اسلامیم در حالی که خارج در جهان اسلام هیچ چیز نیست !
ما میدان آزادی داریم ولی خارجی ها فقط مجسمه آزادی دارند !!!
و هر بچه ای میداند که اصلا مجسمه یعنی هیچ کاره ! پس ما آزادی داریم ولی خارجی ها ندارند !

آن ها خواننده هایی دارند که همش اعتراض میکنند بس که بی ادبند ،
در حالی که خواننده های ما میخوانند همه چی آرومه بس که هنرمندهای مودبی هستند !

آن ها بس که به بزرگترشان احترام نمیگذارند ، هیچ وقت آل پاچینو و جرج کلونی و آنجلینا جولی را ،
نمی فرستند دست بوس اسقف و پاپ تا بلکه عبرت بگیرند و کار بد نکنند در فیلم ها!

ما در ایران تعداد صندلی های دانشگاه هایمان از متقاضی ها بیشتر است بس که علم داریم !
فیلم های ما در ایران هیچ وقت پایان غمگین ندارد بس که ما شادیم ،
ولی خارجی ها همه افسرده هستند و همه اش در فیلم ها در حال خون ریزی و کارهای بد بد !
در حالی که همه میدانند لذت هر فیلمی به عروسی انتهای آن است !

آن ها بس که سوسول هستند هر 4 سال یک نفر میشود همه کاره مملکتشان ،
ولی ما همیشه گفته ایم که حرف مرد یکی است و هیچ کس عوض نمیشود !

ما در ایران خانواده خود را خیلی دوست داریم و هر وقت کاره ای شدیم ،
تمام فک و فامیل خود را میکنیم مدیر !
اما آن ها بس که بنیان خانواده قوی ندارند ، این کارها را بلد نیستند !

ما از این انشاء نتیجه میگیریم که خارج جای بدی است !
خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 21:24  توسط آسمان  | 

حس خوب با خدا بودن

به نام مهربان بی همتا

امروز روز اول ماه رمضان سال ۸۹ هست و من سرشار از حس خوبی هستم که تو این مدت بارها تجربه اش کردم احساس می کنم تو وجودم دوست داشتن عشق و خدا پر پر می زنه . حس عمیقی دارم انگار که می خوام دنیا را فتح کنم  می دونم که توانایی این را دارم که خیلی کارا بکنم و میدونم که باید اول از همه از خودم شروع کنم .

درسته که خیلی جاها خیلی کم آوردم اما الان انقد حالم خوبه که همه دنیا با همه قشنگی ها و رنگ هاش برام یه طعم دیگه داره حس دلبستگی کمتری به دنیا دارم و دلم یه چیزای دیگه می خواد دیگه جزئیات برام مهم نیست شخص مهم نیست آدام و کاراشون مهم نیست البته نیم تونم بگم که کاملا این طوریه اما تقریبا گاهی زیاد این حس خوب را پیدا می کنم

دیگه کل یه چیز برام مهم شده خوبی برام مهمه نه مقدارش و نه اینکه چه کسی و به چه بهونه ای این نیکی را در حقم کرده

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 22:51  توسط آسمان  | 

من در روياي آغوش اونم اما نمي دونم چطوري دوسش داشته باشم

D'amour ou D'amitie "
 
Il pense a moi, je le vois je le sens je le sais
Et son sourire me ment pas quand il vient me chercher
Il aime bien me parler des choses qu'il a vues
Du chemin qu'il a fait et de tous ses projets
 
اون (He) به من فكر مي كنه من اينو مي بينم ، من اينو حس مي كنم ، من اينو مي دونم
و لبخندهاي اون به من دروغ نمي گه وقتي كه مي ياد دنبالم
اون خيلي دوست داره در مورد چيزهايي كه ديده با من حرف بزنه
در مورد پيشرفتهاش ودر مورد پروژه هاش
 
Je crois pourtant qu'il est seul et qu'il voit d'autres filles
Je ne sais pas ce qu'elles veulent ni les phrases qu'il dit
Je ne sais pas ou je suis quelque part dans sa vie
Si je compte aujourd'hui plus qu'une autre pour lui
 
در عين حال من به اين فكر مي كنم كه اون تنهاست و دخترهاي ديگه رو مي بينه
من نمي دونم اونها ( دخترها ) چي مي خوان و جمله هايي رو كه اون مي گه نمي دونم
من نمي دونم كجا هستم يه جايي تو زندگي اون
كاش امروز  براي اون بيشتر از بقيه ارزش داشته باشم
 
Il est si pres de moi pourtant je ne sais pas comment l'aimer
Lui seul peut decider qu'on se parle d'amour ou d'amitie
Moi je l'aime et je peux lui offrir ma vie
Meme s'il ne veut pas de ma vie
 
اون خيلي به من نزديكه در عين حال من نمي دونم چطوري دوسش داشته باشم
اون تنها كسيه كه مي تونه تصميم بگيره كه در مورد عشق صحبت كنيم يا دوستي
من دوسش دارم و مي تونم زندگي مو بهش تقديم كنم
حتي اگه اون چيزي از زندگيم نخواد
 
Je reve de ses bras oui mais je ne sais pas comment l'aimer
Il a l'air d'hesiter entre une histoire d'amour ou d'amitie
Et je suis comme une ile en plein ocean
On dirait que mon coeur est trop grand
 
من در روياي آغوش اونم اما نمي دونم چطوري دوسش داشته باشم
به نظر مي ياد اون بين يك داستان عشقي و يك دوستي ترديد داره
و من مثل يك جزيره ام در وسط اقيانوس
مي شه گفت كه قلبم زيادي بزرگه
 
Rien a lui dire il sait bien que j'ai tout a donner
Rien qu'a sourire a l'attendre a vouloir le gagner
Mais qu'elles sont tristes les nuits le temps me parait long
Et je n'ai pas appris a me passer de lui
 
بدون اينكه بگم اون خوب مي دونه كه تمام چيزي كه دارم براي دادن
چيزي نيست جز يك لخند  انتظار خواستنه داشتنش
ولي اونها ( دخترها) ناراحتند شبها و زمان برايم طولانيه
و من زندگي بدون  اونو ياد نگرفتم
 
Il est si pres de moi pourtant je ne sais pas comment l'aimer
Lui seul peut decider qu'on se parle d'amour ou d'amitie
Moi je l'aime et je peux lui offrir ma vie
Meme s'il ne veut pas de ma vie
 
اون خيلي به من نزديكه در عين حال من نمي دونم چطوري دوسش داشته باشم
اون تنها كسيه كه مي تونه تصميم بگيره كه در مورد عشق صحبت كنيم يا دوستي
من دوسش دارم و مي تونم زندگي مو بهش تقديم كنم
حتي اگه اون چيزي از زندگيم نخواد
 
Je reve de ses bras oui mais je ne sais pas comment l'aimer
Il a l'air d'hesiter entre une histoire d'amour ou d'amitie
Et je suis comme une ile en plein ocean
On dirait que mon coeur est trop grand
 
من در روياي آغوش اونم اما نمي دونم چطوري دوسش داشته باشم
به نظر مي ياد اون بين يك داستان عشقي و يك دوستي ترديد داره
و من مثل يك جزيره ام در وسط اقيانوس
مي شه گفت كه قلبم زيادي بزرگه
+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 22:50  توسط آسمان  |